اینجا چراغی روشن است

دل تنگ میز های کوچک کافه ای هستم که بهانه ی نزدیک تر نشستنمان بود
و تمام شعر های ناگفته ی دنیا را در چشم هم خواندیم . . .
طاقت بیارتو این روزای انتظار
طاقت بیارتو سردی شبای تار
طاقت بیار و قلبتو
به دست تنهایی نده
فانوس چشماتو ببخش
به این شبای غمزده
روزای خوبو جا نذار تو سختیای روزگار
به خاطر منم شده، طاقت بیار، طاقت بیار
زمزمه رسیدنه پشت سکوت جادهها
چند تا قدم مونده فقط
خستهای؟ کوله بارتو رو شونههای من بذار
راه زیادی اومدیم، طاقت بیار، طاقت بیار
نگو شکستی، نگو بریدی
منم مث تو دلم گرفته
باید بمونی، طاقت بیاری
تو روزگاری که غم گرفته

با تشکر از فاخته ی عزیز و پیچکی خودم که من و تو این موقعیت قرار دادن ...
هر جایی که فک کردین شبیه من نیست
برام بنویسید
اگر ماهی از سال بودم : میدونید دیگه آباااااااااااااااااان
اگر یک روز هفته بودم : اون سه شنبهه بود
اگر یک عدد بودم : 12
اگر جهت بودم : رو به هر کجا که زندگی شروع میشود
اگر همراه بودم : همراه اول هیشکی تهنا نبودش اون وخ. با معرفت مث الانم
اگر نوشیدنی بودم : آب انار
اگر گناه بودم : دروغ
اگر میوه بودم : از این میوه خوشمزه ها آلبالو مثلا
اگر درخت بودم : سرو های سربلند باغ حافظیه
اگر گل بودم : الانم گل نرگسی هستم دیگه
اگر آب و هوا بودم : بارونی نم نم
اگر رنگ بودم : بنپش از این پر رنگا
اگر پرنده بودم : عقاب . چیه؟ بد نگاه میکنی
اگر صدا بودم : صدای سکوت
اگر فعل بودم : مثبت حتما . شد و مشتقاتش
اگر زمان بودم : آینده
اگر یک خیابان بودم : یه کوچه باغ با خاطره ی خوش کلی قرار های پنهونی و بوسه های عاشقانه
اگر یک فیلم بودم : قرمز (کیشولفسکی)
اگر یک پزشک بودم : چشم پزشک شاید . راز غریبی است در نگاه آدم ها
اگر یک پنجره بودم : رو به ساحل سر سبز (هس همچین چیزی اصن ؟)
اگر تاریخ بودم : میشدم سال اول دبیرستانم و زندگیم و یه جور دیگه ...
اگر ساز بودم : پیانو
اگر کتاب بودم : یه دیوان حافظ
اگر شعر بودم : عاشقانه ای از شاملو
اگر طبیعت بودم : دشت هایی چه فراخ کوه هایی چه بلند با رود خونه
اگر حس بودم: حس خوشبختی
پ . ن : امروز بزرگداشت همشهری جان ما سعدیست
شوهر خالم تماس گرفته از شیراز میگه به نوعی بزرگداشت تو هم هست نرگس
عجب
نرگسانه : با هام قهرید؟ به خدا این قده گناه دارم
بعد از تعطیلات اومدم دانشگاه و تا ده خرداد نمیرم خونه
فک کن
حالا دلتون سوخت؟
آشتی؟
میدونید که در اولین فرصت همه ی نوشته هاتون و میخونم و از خجالتشون در میام
نرگسی هر چی باشه بی معرفت نیست


برای نرگسی که لا به لای کتاب هاست :
که چشم و دلم منقلب شده است
یا مدبرا
که شبانه روزم یکی است
یا محولا
که حالم دست خودم نیست
و سال نو
با نگاه تو تحویل میشود
از کناره ی خلیج
همان که از ابوموسی تا تنگه ی هرمز هنوز فارس مانده
پل میزنم به بهار
آنجا که زندگی شروع میشود

بازي هايي هستند توي شهر بازي كه آدم را معلق نگه ميدارند توي هوا
از آن دست بازي ها كه حاصلش سر گيجه و تهوع است
كه بايد دورشان را يك خط قرمز كشيد
بي خودي هم براي من ادا در نياور كه مثلا فكر كنم عاشق هيجاني
| Design By : Pichak |
